‏نمایش پست‌ها با برچسب مطالب طنز. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مطالب طنز. نمایش همه پست‌ها

ملانصرالدین و دیگ بچه زا!!!!!!!!!!

روزی ملا به در خانه ی همسایه رفت و از او درخواست یک دیگ را نمود. همسایه ظرف را داد.بعد از چند روز بعد ملا دیگ را به همراه یک دیگچه آورد.همسایه با تعجب پرسید که دیگچه دیگر چیست؟ملا پاسخ داد که دیگ یک دیگچه زایید و همسایه با خوشحالی پذیرفت...


... چند روز بعد دوباره ملا دیگ را درخواست کرد همسایه به امید زاییدن دیگ، دیگ را به او داد و مدتی گذشت و ملا دیگ را نیاورد.همسایه برای دریافت دیگ خود را به در خانه ی ملا رسانید و دیگ خود را درخواست کرد.اما ملا با گریه پاسخ داد که دیگ مُرد. همسایه با تعجب پرسید مگر دیگ می میرد؟ملا گفت: این بار هم مانند بار قبل دیگ در حال زاییدن بود که سر زا مرد!!!

چند راه اذیت کردن دخترا

- تو خیابون خیلی با احترام از یه دختر آدرس بپرسیدبعد از جواب دادن جلوی چشماش از یکی دیگه بپرسید
۲- پشت چراغ قرمز راننده جلویی اگه دختر بود قبل ازسبزشدن چراغ دستتون رو بذارید رو بوق
۳- توی اتوبان جلوی ماشین یه دختر خانوم با سرعت 50کیلومتر حرکت کنید
۴- توی جمع دخترای فامیل وقتی همشون دارن یه سریالمی ببینن هی کانال تلویزیون رو عوض کنید
۵- توی یه رستوران که چند تا دختر هم نشستن سوپ روبا صدای بلند هورت بکشید و نوش جان کنید
۶- توی یه بوتیک که فروشندش دختره وادارش کنید شونصدرنگ لباس رو براتون باز کنه و در آخر بگید میرید یه دور بزنید برگردید!
۷- توی جشن تولد یکی از دخترا تا اومد شمع ها را فوتکنه بادکنک بترکونید
۸- اگه یه دختر یه جا یه جک تعریف کرد شروع نشدهبگید شنیدید
۹- سوتی های لغوی و کلامی و دیکته ای و ادبی و.. دخترا رو درگوشی بگید بخندید
۱۰- توی جمع دانشجویی و رسمی هنگام عکس گرفتن واسهدخترا شاخ بذارید
۱۱- عید نوروز تمام پسته ها و فندق های سر بسته رابذاریید توی ظرف دختر مورد نظرتون
۱۲- روزهای بارونی تا یه دختر دیدید و یه چاله پر آبو شما با ماشین بودید یه لحظه درنگ نکنید
۱۳- اگه کلاس موسیقی می روید قبل از اجرای دخترخانوم مورد نظر پیچ های کوک گیتارش رو به چند جهت بچرخونید
۱۴- تو دانشگاه از دختر مورد نظر یه جزو 1000 صفحهای بگیرید و بعد از اینکه تمام صفحاتش رو جا به جا کردید بهش بگید صفحه موردنظرتونو پیدا نکردید!!
۱۵- همواره از زیبای ها و تناسب اندام مادربزرگخدابیامرزتون(!) در مقابل دختر چاق مورد نظرتون بگید
۱۶- به دختری که دماغش رو تازه عمل کرده بگید دکترشبد بوده و دماغش کوفته شده
۱۷- شیشه نوشابه دختر مورد نظر رو حسابی تکون بدید وبذارید خودش درش رو باز کنه
۱۸- زمستون وقتی همه جا یخ زده با دیدن زمین خوردنیه دختر با صدای بلند بزنید زیر خنده
۱۹- از یه دختر ساعت بپرسید بعد از جواب دادن بهساعتتون نگاه کنید و بگین ساعتش عقبه
۲۰- توی ساندویچی موقعی که چند تا دختر نشستن طوریکه اونا هم بشنوند از حال بهم خوردن چند روز پیشتون تعریف کنید
۲۱- توی یه جمع که چند تا دختر نشستن در گوشی صحبتکنید و بلند بلند بخندید

چگونه یک خبر بد را برسانیم

داستان زیر را آرت بو خوالد طنز نویس پر آوازه آمریکایی در تایید اینکه نباید اخبار ناگوار را به یکباره به شنونده گفت تعریف می کند:

مرد ثروتمندی مباشر خود را برای سرکشی اوضاع فرستاده بود. پس از مراجعه پرسید:
- جرج از خانه چه خبر؟
- خبر خوشی ندارم قربان سگ شما مرد.
- سگ بیچاره! پس او مرد. چه چیز باعث مرگ او شد؟
- پرخوری قربان.
- پرخوری؟ مگر چه غذایی به او دادید که تا این اندازه دوست داشت؟
- گوشت اسب قربان و همین باعث مرگش شد.
- این همه گوشت اسب از کجا آوردید؟
- همه اسب های پدرتان مردند قربان.
- چه گفتی؟ همه آنها مردند؟
- بله قربان. همه آنها از کار زیادی مردند.
- برای چه این قدر کار کردند؟
- برای اینکه آب بیاورند قربان!
- گفتی آب؟ آب برای چه؟
- برای اینکه آتش را خاموش کنند قربان.
- کدام آتش را؟
- آه قربان! خانه پدر شما سوخت و خاکستر شد.
- پس خانه پدرم سوخت؟ علت آتش سوزی چه بود؟
- فکر می کنم که شعله شمع باعث این کار شد قربان!
- گفتی شمع؟ کدام شمع؟
- شمع هایی که برای تشیع جنازه مادرتان استفاده شد قربان!
- مادرم هم مرد؟
- بله قربان. زن بیچاره پس از وقوع آن حادثه سرش را زمین گذاشت و دیگر بلند نشد قربان.
- کدام حادثه؟
- حادثه مرگ پدرتان قربان!
- پدرم هم مرد؟
- بله قربان. مرد بیچاره همین که آن خبر را شنید زندگی را بدرود گفت.
- کدام خبر را؟
- خبرهای بدی قربان. بانک شما ورشکست شد. اعتبار شما از بین رفت و حالا بیش از یک سنت در این دنیا ارزش ندارید. من جسارت کردم قربان. خواستم خبرها را هر چه زودتر به شما اطلاع بدهم قربان!

جوک

1.سرهنگ: اسمت چيه؟ سرباز: ممد / سرهنگ: اين چيه دستت؟ سرباز: تفنگ / سرهنگ: تفنگ؟ اين مملکتته, آبروته, زندگيته, شرافتته, خواهرته, مادرته, و …. / سرهنگ رو به سرباز دوم : اسمت چيه؟ سرباز: غضنفر / سرهنگ: اين چيه دستت؟ سرباز: اين خواهرومادر ممده
.................................................................................................................
2.غضنفر ميره دستشوئي زنونه ميگيرنش ميگن : مگه کوري نميبيني زنونست؟ ميگه : من چکار کنم اينجا نوشته: زنا، نه! اونطرف هم نوشته: مردا، نه
.................................................................................................................
3.معلم: بگو ببينم... اگه توي خيابون يه نفر يه خري رو گرفته و مي زنه، و من برم جلو و از اين کارش ممانعت کنم، به اين کار چي مي گن؟شاگرد: آقا اجازه، حس برادري!
.................................................................................................................
4.به يه غضنفر ميگن چه وقت نه راه پس داري نه راه پيش؟؟؟؟ميگه وقتي که روي اره نشسته ام
.................................................................................................................
5.به غضنفر ميگن لپ لپ مي خري؟ ميگه : آره ! ميگن حالا جايزه هم توش داره؟ميگه فکر نمي کنم ،‌من لپ لپ رو واسه کيفيتش مي خرم !!!
.................................................................................................................
6.از يک معتاد ميپرسن چطور شد که معتاد شدي؟ ميگه با بچه ها قرار گزاشتيم روزهاي تعطيل تفريحي بکشيم يه هويي خورديم به عيدنوروز
.................................................................................................................
7..يک شب تلوزيون فيلم سينمايي گذاشته بوده، تو فيلم مرده به زنش ميگه: شب بخير لورا. يهو تو لرستان ملت همه تلوزيون رو خاموش ميکنند، ميرن ميخوابن
.....................................................................................................................................................................................................................

طریقه دل بردن پسرا

وقتي در صف شير مردم جايشان را به شما نمي دهند؟ وقتي کرايه تاکسي را ميدهيد راننده نمي گويد قابلي نداره؟ وقتي لبخند مي زنيد بچه هاي کوچيک ازترس قيافه شماگريه مي کنند ؟ وقتي راه ميرويد بهتر است که راه نرويد؟ آياوقتي به زيبايي فکر مي کنيد همان زماني است که به خودتان فکر نمي کنيد؟اگر مي خواهيد وقتي قدم بر ميزنيد مردان کف بر شوند، اگر مي خواهيد وقتيپلک ميزنيد مردان در خاک و خون غوطه ور شوند، اگر مي خواهيد وقتي با آنهاصحبت مي کنيد خود را تکه تکه کنند، اگر مي خواهيد وقتي به آنها لبخندميزنيد از کت خود يه چرخ گوشت در آورند و خود را چرخ کنند به موارد ريزتوجه کنيد:حالا به نکات زير بي زحمت کمي دقت کنين تا شايد فرجي بشه
در باب اداي جملات:

در اداي جملات و واژه ها دقت خاصي مبذول فرماييد. به طور مثال اول هر جمله از واژه( آخي ) استفاده کنيد.
حتي المقدور واژه هاي پاياني جمله را کمي بيشتر از حد معمول بکشيد به طور مثال:(فردا مي بينم………… ……… .ت)
اشوه فراموش نشه هااا
اسعي کنيد ريتم پلک زدنتان را با ميزان هجاهاي جمله تان هماهنگ کنيد مثلا در جمله”من به فلان چيز علاقه دارم” براي ”من” يک پلک و براي ”به فلان چيز علاقه دارم” ?عدد پلک بزنيد.لطفا امتحان کردنو بزارين واسه بعد بزارين ادامه درسو بدم


در باب خوردن غذا:
در حين خوردن بايستي بسيار جلب توجه کنيد براي اين کار جسم خوردني را ازانتها با دو انگشت اشاره و شست گرفته و پيش از فرو بردن کامل در دهان جسمر با لبها بازي دهيد(ميدونم نميتوني جلوي شيکمتو بگيري و ميخواي همشو يهجا بزاري دهنت حالا اين دفه رو کم کم بخور)
غذا را به نحوي بجويد که لبها به طور يکي در ميان غنچه گردد.

در باب راه رفتن:
سعي کنيد تق تق پاشنه کفشتان به گونه اي تنظيم گردد که يک ملودي عاشقانه را براي مخاطب تداعي کند.
هيچگاه فاصله مابين قدمهايتان از دو سانتيمتر تجاوز نکند هر جند عجله داشته باشيد.

در باب لبخند زدن:
آداب لبخند زدن بستگي به مستقيمي به وضعيت دندانهايتان دارد اگردندانهايتان کج و معوج، لک لک، فاصله دار و داراي ساير نا هنجاريهاداريد(که متاسفنه يا خوشبختانه اکسر خانوما همين وضو دارن)
…….. تبسمي کفايت ميکند
اگر دندان کناري خود را طلا کرده ايد از همان طرف بخنديد
اگر اصولا دنداني در کار نيست به گونه اي چشمان را خمار کنيد که کار لبخند را ميکند

در باب ورود به کلاس:
هنگامي وارد کلاس شويد که حداقل يک ربع ساعت از شروع آن گذشته و همه دانشجويان سر کلاس حاضر باشند.به قول خودتون هر جا دير بري کلاس دارهموقع نشستن دورترين و سختترين صندلي را براي نشستن تا حسابي رسيدن به صندلي مورد نظر طول بکشد سپس ده دقيقه وقت به جمع و جور کردن مانتو اختصاص بديد بهتر است هنگام ورود به کلاس کاور گيتاري (ولي خالي) روي دوشتان حمل شود
خوب ديگه حالا بعد از اندک ماهي دل اوون پسر رو بردي و فرداش بهتون پيشنهاد خواستگاري ميده
خانمهاي محترم تمامي مطالب جنبه ي طنز داره و هر چند ميدونم جنبه بسيار بالاست ولي ديگه عادتي شده هر دفعه بايد بگم که بعدش نفرين(کاش نفرين ناسزا ميدن بعضيا)نباشه

جوک

.ترکه زن ژاپني ميگيره هر پنج دقيقه بهش ميگه خوب خوابت مياد برو بگيربخواب….!
....................................
2.ترکه ميره کلانتري ميگه جناب سروان طوطي من گم شده… افسره ميگه خوبحالا ما چکار کنيم برات؟ ترکه ميگه هيچي، فقط ميخواستم بگم هر فحشي که بهآخوندا ميده نظر شخصي خودشه
....................................
3.چرخه زندگي مرد ها… در بچگي، مامان ذليل… جووني، دوست دخترذليل…ميان سالي، زن ذليل….پيري، فرزند ذليل… بعد از مرگ، ذليلمرده
....................................
4.ترکه کارخانه عمامه سازي مي زنه بعد از يک هفته پلمپش مي کنند.بهش ميگن:تو کارت خوب بود جيکار کردي پلمپش کردند؟مي رن تحقيق مي کنند مي بينندروي عمامه ها آرم نايک مي زده
....................................
5.ترکه تو کليسانشسته بوده، يهو مي‌بينه يه دختر خيلي ميزون مياد تو. ميدوه ميره پشتِ يهمجسمه قايم ميشه. دختره مياد ميشينه جلوي محراب و ميگه: اي خدا! تو به منهمه چي دادي، پول دادي، قيافه دادي، خانواده خوب دادي...فقط ازت يه چيزديگه ميخوام..اونم يه شوهر خوبه ...يا حضرت مسيح‌! خودت کمکم کن! ترکه ازپشت مجسمه مياد بيرون ميگه: عيسي هل نده!‌ خودم ميرم
....................................
6.ترکه ميره توخواربار فروشي ميگه: نيم کيلو پنير بدين، يارو بهش ميگه: ببخشيد، شماترکين‌؟ ميگه: از کجا فهميدين؟ ميگه: از لهجتون. ترکه با خودش ميگه: منبايد اين لهجمو درست کنم. پا ميشه ميره خارج بعد از ده سال برميگرده، ميرههمون جا ميگه: آقا نيم کيلو پنير بدين. يارو باز ميگه: آقا شما ترکين؟ميگه: اِاِا... از کجا فهميدي؟ مگه من هنوز لهجه دارم. يارو ميگه: نه، وليآخه اينجا پنج ساله که بانک شده
....................................
7.ديوانه اولي: من وقتي رو کله ام واميستم خون توي سرم جمع ميشه، ولي وقتيروي پاهام واميستم، خون تو پاهم جمع نمي شه، مي دوني چرا اينجوريه؟ديوانه دومي: خوب معلومه، چون پاهات مثل کله ات تو خالي نيستند!
...................................
8.غضنفر تو کيوسک تلفن بوده، بيرون که مياد ازش مي‌پرسند سالمه؟ ميگه: سالمه فقط آفتابه نداره !

غذای کشورهای مختلف

شاید باورش سخت باشد اما این منوی غذایی پرطرفدار در بسیاری از كشورهای جهان از چلوكباب ما هم لذیذتر است و مردم برایش سر و دست می‌شكنند. هرچند مطمئنیم خیلی‌ها با دیدن لیست حالشان به هم می‌خورد چه برسد به اینكه...:: برای مطالعه خبر بروی ادامه مطلب کلیک نمایید :

کرم حشره ویچتیدر
استرالیا بیشتر طرفدار دارد و تازه آن خامه‌ای و خوشمزه است.

شفیره کرم ابریشم
آنها كه خورده‌اند می‌گویند مزه آن وقتی گرم باشد باور نکردنی است.
کژدمچینی‌ها
کژدم را زنده در آب نگهداری می‌کنند. سپس دمش را جدا کرده و بقیه را می‌خورند.
حشره استینکدر
اندونزی به خصوص بچه‌های زیر ۱۰ سال آن را دوست دارند.
سنجاقک
اندونزیایی‌ها آن را در روغن نارگیل سرخ کرده و شبیه آبنبات می‌خورند.

لارو
غذادر مکزیک آن را با اسپاگتی می‌خورند.
ملخ
خوردن ملخ در مکزیک رواج دارد. در پخت آن از سیر هم استفاده می‌شود.رتیلبه صورت داغ و در کامبوج رواج دارد. مزه آن منحصر‌به‌‌فرد است.
موریانه
اسنک مورچه در اوگاندا طرفداران زیادی دارد.
هزارپای ماپیندر
کشور بوتسوانا آنها را از یک طرف فشار داده تا مایع بدنشان خارج شده سپس آب پز می‌شود

اگه مدت زياديه كه ايران نبودين !!!!

اگه مدت زياديه كه ايران نبودين و حالا قصد دارين بعد چندين سال بياين ايران بايد خدمتتون عرض كنم كه ما دچار تحولات بزرگي شديم و در طول اين مدت پيشرفتاي زيادي كرديم بطوريكه خيلي چيزا ديگه اون كاربري سابق رو ندارن، پس براي اينكه بعد از بازديد از وطن دچار اصحاب كهف زدگي نشين بهتر يه سري از تغييرات زير رو بخونين تا به نوآوري و شكوفايي ملي اين ملت هميشه در صحنه افتخار كنين

1-ايستگاه اتوبوس:مكاني كه مردم در آن مي ايستند و به شركت واحد فحش خواهر و مادر ميدهند هر از گاهي هم يك اتوبوس پر يا خالي بدون توقف رد ميشود تا ك... شما بيشتر بسوزد.
2-چراغ راهنمايي:يك نوع رقص نور سه رنگ كه براي زيبايي در چهار راه ها نصب ميشود
3-استاديوم فوتبال:جايي كه شما در آن به ارتباط منطقي بين "شيرسماور،اگزوز خاور وك... داور پي خواهيد برد" كه به دنبال آن زندگيتان متحول خواهد شد
4-خانه خالي يا مكان:خانه اي كه پدر و مادر و يا همسر و بطور كلي "سر خر" براي مدتي در آن تشريف ندارند و شما هر غلطي كه فكرش را بكنيد مي توانيد انجام دهيد-پي نوشت:مواظب 110 و همسايه هاي فضول باشيد
5-كامپيوتر:وسيله اي مناسب براي گوش كردن mp3 وچت كردن
6-موبايل:ابزاري كه ميشود فيلمهاي س.ك.س.ي و خانوادگي ديگران را در آن نگهداري كرد و با ديگران نيز به اشتراك گذاشت، بعضي وقتها هم از آن براي صحبت كردن استفاده ميشود
7-رييس جمهور:فردي زيباروي و مسلط به علم تعبير خواب و پيشگويي امور جهاني(يه چيزي تو مايه هاي يوزارسيف) كه از وي براي ساختن جوك و اس.ام.اس استفادهاي فراوان ميشود
8-علي دايي:(با لهجه بخوانيد)خيلي بخشيد آقاي فلدوسي پول، تيم ملي مال بابام هركاريم دلم بخواد ميكنم
9-و اما تعارفات در پشت تلفن يا موبايلكجايي پدرسگ: يعني تو اين مدت كه نديدمت دلم برات تنگ شده بودكجايي خواهر فلان:يعني دلم برات خيلي خيلي تنگ شدهتو معلوم هست كجايي مادر فلان:يعني تو نفس من بيدي! زندگي بدون تو معني ندارهخداحافظ مادر... پدرسگ:بازهم به ما سر بزنو.....

برنامه هفتگی خانم های ایرانی

شنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز قراره من و نازی با هم بریم ''فال قهوه روسی یخ زده'' بگیریم.میگن خیلی جالبه, همه چی رو درست میگه به خواهر شوهر نازی گفته ''شوهرت واست یه انگشتر میخره'' خیلی جالبه نه؟ سر راه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!

یکشنبه:مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز قراره من و نازی بریم ''کلاسهای روش خود اتکایی بر اعتماد به نفس ''ثبت نام کنیم هم خیلی جالبه هم اثرات خیلی خوبی در زندگی زناشویی داره, تا برگردم دیر شده,سر راه یه چیزی بگیر بیار!

دوشنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز قراره من و نازی بریم شوی ''ظروف عتیقه''.میگن خیلی جالبه.ممکنه طول بکشه.سر راه از بیرون یه چیزی بگیر و بیار!

سه شنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز من و نازی قراره با هم بریم برای لباس مامانم که میخواد برای عروسی خواهر نازی بدوزه دگمه بخریم.تو که میدونی فامیل مامانم اینا چقدر روی دگمه حساسند!ممکنه طول بکشه.سر راه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!

چهارشنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز قراره من و نازی با هم بریم برای کلاس ''بدنسازی'' و ''آموزش ترومپت'' ثبت نام کنیم.همسایه نازی رفته میگه خیلی جالبه.ترومپت هم که میگن خیلی کلاس داره مگه نه؟ ممکنه طول بکشه چون جلسه اوله.سر راه یه چیزی بگیر بیار!


پنج شنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز قراره من و نازی بریم خونه همسایه خاله نازی که تازه از کانادا اومده.میخوایم شرایط اقامت رو ازش بپرسیم.من واقعاً از این زندگی ''خسته '' شدم!چیه همش مثل کلفتها کنج خونه! به هر حال چون ممکنه طول بکشه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!


جمعه:
مرد:عزیزم امروز چی ناهار داریم؟
زن:ببینم تو واقعاً ''خجالت'' نمیکشی؟یعنی من یه روز تعطیل هم حق استراحت ندارم؟واقعاً نمیدونم به شما مردای ایرونی چی باید گفت!نه واقعاً این خیلی توقع بزرگیه که انتظار داشته باشم فقط هفته ای یه بارشوهرم من رو برای ناهار بیرون ببره؟!؟!؟

من از جلو دادم تو از عقب نده!

من این داستانو از كسی شنیدم . دیدم جالب گفتم شما هم بخونین . . .

تابستون سال 69 بود كه ما ماشین خودمون رو فرو خته بودیم ومدتی برای مسافرت های بین شهری از اتوبوس استفاده می كردیم ، همسن های من و قدیمی ها حتما بیاد دارند كه معمولا نیم ساعت قبل از رسیدن به مقصد شاگرد راننده از اول اتوبوس شروع به جمع آوری كرایه ها می كرد تا دیگه مسافرین هنگام پیاده شدن معطل نشوند .
جمعه به یك مهمانی در كرج دعوت شدیم و بعد از ظهر جمعه داشتیم به سمت تهران بر می گشتیم كه خانم مسنی به همراه زنی جوان سوار اتوبوس شدند و چون ماشین جا نداشت ، شاگرد راننده جای خودش رو كه در جلوی اتوبوس و روبروی راننده بود به خانم پیر داد و زن جوان هم در ته اتوبوس به سختی جایی برای خودش پیدا كرد . در نیمه های راه بود كه شاگرد راننده شروع به جمع آوری كرایه كرد ، خانم مسن به خاطر اینكه اولین نفر بود زود كرایه 2 نفر رو داد و هنوز شاگرد راننده به نیمه اتوبوس نرسیده بوده كه خانم مسن با لهجه شیرین قزوینی داد زد : اقدس ، من از جلو دادم تو از عقب نده !
یكهو اتوبوس تركید از خنده و مردم تا زمان رسیدن اتوبوس به ایستگاه داشتند از خنده منفجر می شدند !!!

علت قبول نشدن در کنکور

چرا كه سال فقط 365 روز است.
در حالی كه:
1) سال 52 جمعه داریم و میدانید كه جمعه ها فقط برای استراحت است به این ترتیب 313 روز باقی میماند.
2) حداقل 50 روز مربوط به تعطیلات تابستانی است كه به دلیل گرمای هوا مطالعه ی دقیق برای یك فرد نرمال مشكل است. بنابراین۲۶۳ روز دیگر باقی میماند.
3) در هر روز 8 ساعت خواب برای بدن لازم است كه جمعا" 122 روز میشود. بنابراین 141 روز باقی میماند.
4) اما سلامتی جسم و روح روزانه 1 ساعت تفریح را میطلبد كه جمعا" 15 روز میشود. پس 126 در روز باقی میماند.
5) طبیعتا" 2 ساعت در روز برای خوردن غذا لازم است كه در كل 30 روز میشود. پس 96 روز باقی میماند
۶) 1 ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افكار به صورت تلفنی لازم است. چرا كه انسان موجودی اجتماعی است. این خود 15 روز است. پس 81 روز باقی میماند.

7) روزهای امتحان 35 روز از سال را به خود اختصاص میدهند. پس 46 روز باقی میماند.
8) تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست كم 30 روز در سال هستند. پس 16 روز باقی میماند.
9) در سال شما 10 روز را به بازی میگذرانید. پس 6 روز باقی میماند.
۱۰) در سال حداقل 3 روز به بیماری طی میشود و 3 روز دیگر باقی است .

11) سینما رفتن و سایر امور شخصی هم 2 روز را در بر میگیرند. پس 1 روز باقی میماند.
12) 1 روز باقی مانده همان روز تولد شماست. چگونه میتوان در آن روز درس خواند؟!!

هفت سین

از رسوم رايج در ايام نوروز، چيدن سفره هفت‌سين است كه هر كس به فراخور وضع و حالش، به‌خصوص شكل و حالت جيب‌هايش، از نظر مقدار اسكناسهايي كه در آنها مي‌گذارد، اقدام به اين‌كار مي‌كند. ما براي تنوع هم كه شده، با چند پزشك و مكانيك، تماس گرفتيم. معلوم شد سفره هفت‌سين‌شان را اين‌جوري مي‌چينند:
هفت‌سين پزشكان!سرم! -‌ سوزن! -‌سلول!- ساطور!- سرنگ!- سيتي‌اسكن!- سونوگرافي!


هفت‌سين مكانيك‌ها!سوپاپ!- سردنده!- سيني جلو!- سوئيچ!- سيلندر!- سوزن ژيگلور!- سپرعقب

آشپزها : سیر ، سرکه ، سیرابی , سیب زمینی , ساندپیچ , سوسیس , سالباس


معتادین محترم : شیر , شرکه , شنبل , شاهی , شعله , شپروت , شادود

هر کس چه شغلی داره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

کارمند بانک: می تونی یه وام واسه ما جور کنی؟
مهندس کامپیوتر: من کامپیوترم ویروسی شده می‌تونی ویندوزم رو عوض کنی؟
پزشک عمومی: می‌تونی برای چهارشنبه که بچه‌ام نرفته مدرسه یه گواهی بنویسی؟
دندانپزشک: بیا این دندون عقل من رو نگاه کن ببین سیاه شده باید بکشمش یا پرش کنم؟
تعمیرکار ماشین: این ماشین من نمی‌دونم چرا هی صدای اضافی می‌ده، می‌تونی بیای یه نیگا بهش بندازی؟!
بازیگر: واسه کسایی که میخوان بازیگر بشن چه نصیحتی دارید؟
مدیر یه جایی: می‌شه واسه این بهرام ما یه کار جور کنی؟
موبایل فروش: آقا این گوشی ۳۳۱۰ ما رو می‌شه با یه N95 عوض کنی؟!
معلم: این حسن ما یه خورده تو ریاضی‌اش بازیگوشی می‌کنه می‌شه این پنج‌شنبه‌ی قبل از امتحان ریاضی‌اش شام تشریف بیارین خونه ما سر راه این اتحادارو هم یه بار براش بگین؟!
نماینده مجلس: این شهرام ما خیلی پسر گلیه می‌خواد زن بگیره می‌شه کمک کنید معافی این بچه‌رو بگیریم؟!
کارمند سازمان سنجش: سؤالای کنکور سال بعد رو نداری؟
نویسنده: یه روز بیا سر فرصت قصه زندگیمو برات تعریف کنم کتابش کنی!
معمار: این خونه مون باید کفش سرامیک شه و آشپزخونه‌اش اُپن، فکر می‌کنی چند روزه تموم می‌کنی؟
طلا فروش: الان اوضاع سکه چجوریاس؟
اقتصاد‌دان: بالاخره این بنزین رو می‌خوان چی‌کار کنن؟
یه سوال دیگه: می‌دونی اصلاً‌ درآمد نفتی ایران چقده؟
وکیل: من اگه بخوام حضانت بچه‌ام رو بگیرم چی‌کار باید بکنم؟
روان‌شناس: من الان یه چند وقتیه بچه‌ام شبا جاشو خیس می‌کنه، شوهرم هم شیش ماهه خونه نیومده، خودمم فکر کنم افسردگی گرفتم، حالا چی‌کار می‌تونی برام بکنی؟
تایپیست: یه پایان نامه دارم ۹۵۸ صفحه اصلاً وقت ندارم تایپش کنم،‌ نظر تو چیه؟

ایمیل به همسر

وزي مردي به سفر ميرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه ميشود که هتل به کامپيوتر مجهز است. تصميم ميگيرد به همسرش ايميل بزند. نامه را مينويسد اما در تايپ ادرس دچار اشتباه ميشود و بدون اينکه متوجه شود نامه را ميفرستد.
در اين ضمن در گوشه اي ديگر از اين کره خاکي ، زني که تازه از مراسم خاک سپاري همسرش به خانه باز گشته بود با اين فکر که شايد تسليتي از دوستان يا اشنايان داشته باشه به سراغ کامپيوتر ميرود تا ايميل هاي خود را چک کند.
اما پس از خواندن اولين نامه غش ميکند و بر زمين مي افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش ميرود و مادرش را بر نقش زمين ميبيند و در همان حال چشمش به صفحه مانيتور مي افتد
گيرنده : همسر عزيزم
موضوع : من رسيدم
ميدونم که از گرفتن اين نامه حسابي غافلگير شدي . راستش انها اينجا کامپيوتر دارند و هر کس به اينجا ميآد ميتونه براي عزيزانش نامه بفرسته.من همين الان رسيدم و همه چيز را چک کردم. همه چيز براي ورود تو رو به راهه. فردا ميبينمت. اميدوارم سفر تو هم مثل سفر من بي خطر باشه. واي چه قدر اينجا گرمه!!

اولین مردمان

اولین مردمان جهان که نخ به سکه می‌بستند و در داخل تلفن‌های عمومی می‌انداختند، ایرانیان بودند!
اولین مردمانی که توانستند از کارتهای اعتباری تلفن‌های عمومی استفاده کنند، بدون آنکه اعتبار آن کم شود، ایرانیان بودند!
اولین مردمانی که نوشابه‌های تقلبی ساختند، ایرانیان بودند!
اولین مردمانی که در اولین صادرات به کشورهای شمالی ایران به جای حنا، خاک رنگی فروختند، ایرانیان بودند!
اولین مردمانی که کشف کردند دروغگویی و ریا و کلک‌بازی برای موفقیت ضروری است، ایرانیان بودند!
اولین مردمان دنیا که همزمان هم مایل هستند گرمشان شود و هم سردشان ایرانیان بودند، چون همزمان با روشن کردن بخاری، پنجره‌ها را هم باز می‌کنند!
اولین مردمانی که در گروه کم‌توسعه‌ترین کشورهای دنیا قرار دارند ولی ادعا و توقع برترین مردمان دنیا را دارند ، ایرانیان بودند!
اولین مردمانی که فقط به گذشته بسیار بسیار دور خود افتخار می‌کنند ولی چیزی در ۵۰۰ سال اخیر برای دنیا نداشته‌اند ، ایرانیان بودند!

یک نامه جالب

اين نامه رو كسي نوشته كه صبح تا شب جلوي تلويزيون بوده وتنها سرگرميش هم اين بوده كه بشينه و تبليغات قشنگ تلويزيون رو از اول تا آخر نگاه كنه .خودتون بخونين عاقبت چنين آدمي چي مي شه
سلام

سلامي كه گرماي آن از مهياگاز و كيفيت سينجرگاز و نوع آوري نيك كالا با ضمانت 5 ساله اميدوارم صميمانه بوسه مرا پذيرا باشي و آنرا با چسب دوقلوي 5 دقيقه اي جلاسنج به لبانت بچسباني. امشب با تمام غمهايم كنار مهيا گاز نشسته ام و با خودكار بل اين نامه را مي نويسم زيرا اين نام نيك است كه مي ماند، هنگامي كه از من جدا شدي و آن نگاه سرد را از من گذراندي اين فقط ضد يخ كاسپين بود كه پيكر يخ زده ام را آب كرد و اين بيمه آسيا و ايران بود كه آسايشم را فراهم كرد، همانطوركه نياز امروز پشتوانه فردا است بايد اعتراف كنم كه نگاهت اثر عجيبي بر كاست دنا و طه بر جا گذاشته. دلم مي خواهد بر قله بينالود سفر كنيم و در لابلاي كوه هاي سر به فلك كشيده بهانه نمكي بخوريم. بيا تا راه سخت و طاقت فرساي زندگي را با پژو پرشياي جديد كه افتخار ملي است آغاز كنيم و با روغن ترمزهاي سپهر و فومن شيمي آسوده خاطر سفر كنيم. بيا تا پيچهاي زندگي را با ابزار مهدي باز كنيم و عشقمان را با ساختمان از پيش ساخته شده ي بانك مسكن بهتر آغاز كنيم و سقفش را ايزوگام شرق كنيم. و آن را با كاغذ ديواري نائين زينت دهيم و مانند خانه سبز همه اش را سبز كنيم و اتاقهايش را با فرش محتشم كاشان و ستاره كوير يزد رنگين كمان كنيم بيا تا دلهاي سوخته مان را با كرم ضد آفتاب ب ب ك مرهم بگذاريم، بيا روزهايمان را با خمير دندان داروگر 2 كه حاوي فلورايد است آغاز كنيم و عشقمان را با صداي بلند از دل دوو پخش جديد پارس پخش كنيم و اشكمان را با دستمال كاذغي نرمه پاك كنيم.بيا تا دست در دست هم دهيم به مهر ميهن خويش را كنيم آباد

زن

خدایا پس چرا من زن ندارم؟
زنی زیبا و سیمین تن ندارم؟
دوتا زن دارد این همسایه ما
همان یک دانه را هم من ندارم
آزانس ملکی امشب گفت به من:
مجرد, بهر تو مسکن ندارم
چه خاکی بر سرم باید بریزم؟
من بیچاره آخر زن ندارم
خداوندا تو ستارالعیوبی
وبر این نکته سوءظن ندارم
شدم خسته دگر از حرف مردم
تو میدانی دل از آهن ندارم
تجرد ظاهرا"عیب بزرگی است
من عیب دیگری اصلا"ندارم
خودم میدانم این"اصلا" غلط بود
در اینجا قافیه لیکن ندارم
تو عیبم را بپوش و هدیه ای ده
خبر داری نیکول کیدمن ندارم؟
اگر او را فرستی دیگر از تو
گلایه قد یک ارزن ندارم

ماجرای مهندس زبل و برنامه نویس

يک برنامه‌نويس و يک مهندس در يک مسافرت طولانى هوائى کنار يکديگر در هواپيما نشسته بودند. برنامه‌نويس رو به مهندس کرد و گفت: مايلى با همديگر بازى کنيم؟ مهندس که مي‌خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رويش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشيد. برنامه‌نويس دوباره گفت: بازى سرگرم‌کننده‌اى است. من از شما يک سوال مي‌پرسم و اگر شما جوابش را نمي‌دانستيد ۵ دلار به من بدهيد. بعد شما از من يک سوال مي‌کنيد و اگر من جوابش را نمي‌دانستم من ۵ دلار به شما مي‌دهم. مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهايش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. اين بار، برنامه‌نويس پيشنهاد ديگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب نداديد ۵ دلار بدهيد ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما مي‌دهم. اين پيشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضايت داد که با برنامه‌نويس بازى کند.


برنامه‌نويس نخستين سوال را مطرح کرد: «فاصله زمين تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اينکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جيبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نويس داد. حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چيست که وقتى از تپه بالا مي‌رود ۳ پا دارد و وقتى پائين مي‌آيد ۴ پا؟» برنامه‌نويس نگاه تعجب آميزى کرد و سپس به سراغ کامپيوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طريق مودم بيسيم کامپيوترش به اينترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمريکا را هم جستجو کرد. باز هم چيز بدرد بخورى پيدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونيک فرستاد و سوال را با آنها در ميان گذاشت و با يکى دو نفر هم گپ (chat) زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند.



بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بيدار کرد و ٥٠ دلار به او داد. مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رويش را برگرداند تا دوباره بخوابد. برنامه‌نويس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» مهندس دوباره بدون اينکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جيبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نويس داد و رويش را برگرداند و خوابيد ...

مرد و زن و شیرینی

خانم جوانی در سالن انتظار فرودگاهی بزرگ منتظر اعلام برای سوار شدن به هواپیما بود..
باید ساعات زیادی رو برای سوار شدن به هواپیما سپری میکرد و تا پرواز هواپیما مدت زیادی مونده بود ..
پس تصمیم گرفت یه کتاب بخره و با مطالعه كتاب این مدت رو بگذرونه ..
اون همینطور یه پاکت شیرینی خرید...
اون خانم نشست رو یه صندلی راحتی در قسمتی که مخصوص افراد مهم بود .
.تا هم با خیال راحت استراحت کنه و هم کتابشو بخونه.کنار دستش .
اون جایی که پاکت شیرینی اش بود .یه آقایی نشست روی صندلی کنارش وشروع کرد به خوندن مجله ای که با خودش آورده بود ..
وقتی خانومه اولین شیرینی رو از تو پاکت برداشت..آقاهه هم یه دونه ورداشت ..

خانومه عصبانی شد ولی به روی خودش نیاورد..فقط پیش خودش فکر کرد این یارو عجب رویی داره ..
اگه حال و حوصله داشتم حسابی حالشو میگرفتم هر یه دونه شیرینی که خانومه بر میداشت ..
آقاهه هم یکی ور میداشت .دیگه خانومه داشت راستی راستی جوش میاورد ولی نمی خواست باعث مشاجره بشه وقتی فقط یه دونه شیرینی ته پاکت مونده بود ..
خانومه فکر کرد..اه
. حالا این آقای پر رو و سواستفاده چی چه عکس العملی نشون میده..هان؟؟؟؟
آقاهه هم با کمال خونسردی شیرینی آخری رو ور داشت ..
دو قسمت کرد و نصفشو داد خانومه ونصف دیگه شو خودش خورد..
اه ..
این دیگه خیلی رو میخواد...
خانومه دیگه از عصبانیت کارد میزدی خونش در نمیومد.
در حالی که حسابی قاطی کرده بود ..بلند شد و کتاب و اثاثش رو برداشت وعصبانی رفت برای سوار شدن به هواپیماوقتی نشست سر جای خودش تو هواپیما ..
یه نگاهی توی کیفش کرد تا عینکش رو بر داره..
که یک دفعه غافلگیر شد..
چرا؟
برای این که دید که پاکت شیرینی که خریده بود توی کیفش هست
.<<.دست نخورده و باز نشده>>
فهمید که اشتباه کرده و از خودش شرمنده شد.
اون یادش رفته بود که پاکت شیرینی رو وقتی خریده بود تو کیفش گذاشته بود.
اون آقا بدون ناراحتی و اوقات تلخی شیرینی هاشو با او تقسیم کرده بود.
در زمانی که اون عصبانی بود و فکر میکرد که در واقع اون آقاهه است که داره شیرینی هاشو میخوره و حالا حتی فرصتی نه تنها برای توجیه کار خودش بلکه برای عذر خواهی از اون آقا رو نداره
چهار چیز هست که غیر قابل جبران و برگشت ناپذیر هست
.سنگ بعد از این که پرتاب شد دشنام ..
بعد از این که گفته شد..
موقعیت ....
بعد از این که از دست رفت و زمان...
بعد از این که گذشت و سپری شد